اين رانندگي ياد گرفتن ما (من)! هم شده سوژه كوچك و بزرگ خانواده. منم كه تمركز در حد پشه! كلاج رو ميگيرم پام رو هنوز رو گاز نذاشته به كل از وجود خارجي كلاج غافل ميشم! يك عشق مفرطي از بدو كودكي در من بوده. اون هم ژست گرفتن با فرمون ه! نمي دونم اين حس متوهم از كجا سرچشمه گرفته كه شب دوم رانندگي بايد يك دستم به فرمون باشه و حواسم به تير چراغ برق! از بس ته مهارتم! اين دو شب كابوس روشن كردن ماشين مي بينم! شده معضل. تا بيام آروم پام رو از كلاج بردارم، آروم تر! بذارم رو گاز، ماشين و اعضاي داخله چند متري نقش ديسك در پرتاب ديسك المپيك پكن رو اجرا مي كنن!! اين وسط يكي صداي غش و ريسه بردار خيلي به تمركزم كمك مي كنه يكي هم يواش يواش مامان! از همه جذاب تر سينما متحرك بودنم ه! از بس ملت ماشين نديدن هر نيم يه بار به پت پت بيوفته!! بايد برم شجرنامه م رو هر طور شده پيدا كنم. يك حسي در من فرياد ميزنه تنه ي شجرنامه م شوماخر بوده! الان از وضع لاستيك هاي ماشين خبر موثقي ندارم. آخرين لحظاتي كه من باهاش بودم جلوي خونه از روي 4 تا پل پرش كرد! خيلي واقع بينانه وقتي گواهينامه به دستم برسه يك قالپاق از ماشين به جا مونده با روكش صندلي هاي عقب!
يادمه كودك كه بودم عزمم جزم شد دوچرخه سواري ياد بگيرم. اون هم با دوچرخه دختر عمه م! هنوز اين چرخ ها 360 درجه نچرخيده بودند كه تمام ديوار هاي كوچه در فاصله 2 سانتي دماغم بود! حالا من چي مي كردم؟! هيچي! خودم و پرت مي كردم زمين! دوچرخه كمپوت شده رو ديوار!
حال! به فكر يه روش خوب و شيك! واسه پرت كردن خودم از ماشين هستم! لطفا دريغ نكنيد!!
انتهاي پيام! (من نمي دونم اين گوشي هاي سامسونگ قديمي با چه انگيزه اي اينو آخر اس ام اس ها مي نوشت! شعور آدم رو زير علامت تعجب ميبرد! يعني تو كوري نمي بيني اس ام اس تموم شده!)
پ.ن: دقت کردین پایین پست هامون نمی نویسیم پت یا مت! دو روح شدیم در یک وبلاگ!